قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4576
تاريخ الفي ( فارسى )
اتفاق نموده ملك فيروز « 1 » را به سلطنت برداشتند و به سلطان فيروز شاه مخاطب كردند . لشكر را سامان و سرانجامى پيدا شد . چون مغولان به عادت معهود به وقت كوچ خود را بر لشكر زدند ، سلطان امرا را فرمان داد كه به جنگ ايشان روان شوند . جمعى از ايشان به قتل آورده و جمعى دستگير شدند و بعضى كه جان بيرون بردند [ 444 الف ] ديگر هوس تاراج در خاطر نگذرانيدند . مردم تته كه تعاقب كرده بودند نيز تنبيه بر اصل يافته ديگر آرزوى زياده سرى نكردند و لشكر به خاطر جمع كوچ بر كوچ به سيوستان آمدند و از دغدغه خلاص شدند . اما سلطان محمد پادشاه [ ى ] فاضل قابل بود . خط را به غايت خوب نوشتى و حكمت و رياضى را خوب مىدانست و اكثر اوقاتش به صحبت حكما صرف مىشد . در علم طبّ مهارت بىنهايت داشت . با . . . « 2 » . صفايى نداشت . سياست مفرط مىكرد . در سخاوت عديل و نظير او كم نشان دادهاند . خود رأى بود . آنچه به خاطرش خطور مىكرد بىمشورت اركان دولت به نعل مىآورد . همّتش به غايت عالى بود ، چنانچه به غير تسخير ربع مسكون به هيچ راضى نمىشد . و خلل بسيار كه در ايام سلطنت او واقع شد اكثر بدين جهت بود ؛ چه ، يك مرتبه اراده نمود كه لشكرى بيشمار فراهم آورد و مملكت ايران و توران را مسخّر كند . بدين عزيمت سه لك و پنجاه هزار سوار جمع آورد و آنچه در خزانه موجود بود به علوفهء لشكر داد و فرصت رفتن و تسخير آن ولايت نشد و خزاين تمام صرف شد و بالضروره آن لشكر چون سال ديگر علوفه نيافت متفرق شد . و سلطان را به خاطر رسيد كه از رعايا مال زياده بر معهود طلب نمايد . اين نيت را از قوه به فعل آورده و رعاياى ميان دو آب و دهلى بدين جهت تمام خراب شدند . و چون تحصيلداران بازگشته آمدند ، در غضب شده به تاراج حكم كرد . از دهلى تا قنّوج ويران مطلق شد . و چون از اين ممرّ زر به هم نرسيد و خزانه خالى بود و كرم و انعام حدّ و نهايت نداشت ، احتياج به زر بيشتر از پيشتر شد . به خاطرش رسيد كه در حكم پادشاهان چاو راجح است كه كاغذى بيش نيست . در اين ولايت اگر مس به جاى طلا باشد چه مىشود ؟ و بر اين موجب حكم كرد كه به عوض مهر طلا ، مهر مس بسيار سكّه كردند و حكم راجح نمودن شد و بيشتر خرابى مملكت بدين جهت بود . هر سوداگرى كه متاع خود را به مس فروخت ، نابود مطلق شد و قيمت طلا از آنچه بود يكى در ده شد و بالكليّه آمد و شد به چاو
--> ( 1 ) . وى برادرزادهء سلطان غياث الدين تغلق و عمّزادهء سلطان محمد بود . ( 2 ) . در هر سه نسخهء جاى يك كلمه خالى است .